خواجه نصير الدين الطوسي
214
اخلاق ناصرى ( فارسى )
در عالم و ازالهء شرور به قدر استطاعت انسانى ، و چون گفتيم كه موضوع اين علم ، هيأت اجتماع اشخاص انسانى است ، و اجتماع اشخاص انسانى در عموم و خصوص مختلف افتد . پس معنى اجتماع اشخاص بهر اعتبارى بايد كه معلوم بود گوئيم : اولا اجتماع نخستين كه ميان اشخاص باشد اجتماع منزل بود ، و شرح آن داده آمد . و اجتماع دوم اجتماع اهل محله باشد و بعد از آن اجتماع اهل مدينه و بعد از آن اجتماع امم كبار و بعد از آن اجتماع اهل عالم . و چنان كه هر شخصى جزوى بود از منزل ، هر منزلى جزوى بود از محله و هر محلتى جزوى بود از مدينه ، و هر مدينه جزوى بود از امت ، و هر امتى جزوى بود از اهل عالم و هر اجتماعى را رئيسى بود چنان كه در منزل گفتيم و رئيس منزل مرئوس بود نسبت با رئيس محله و رئيس محله مرئوس بود نسبت با رئيس مدينه و همچنين تا برئيس عالم رسد كه رئيس رؤسا او بود و او است ملك على الاطلاق و نظر او در حال عالم و در حال اجزاى عالم همچون نظر طبيب بود در شخص و اجزاى شخص و همچون نظر كدخداى منزل در حال منزل و اجزاى منزل و هردو شخص كه ميان ايشان در صناعتى يا در علمى اشتراك بود ميان ايشان رياستى ثابت بود . يعنى يكى كه از ديگران در صناعت كاملتر باشد رئيس او بود و آن ديگر شخص را طاعت او بايد داشت تا متوجه باشد بكمال و انتهاى همهء اشخاص بشخصى بود كه مطاع مطلق و مقتداى نوع باشد باستحقاق يا اشخاصيكه در حكم آن يك شخص باشند از جهت اتفاق آراى ايشان در مصلحت نوع و چنان كه رئيس عالم ناظر است در اجزاى عالم بحسب آنكه او را تعلقيست بعموم اجزاء همچنين رئيس هر اجتماعيرا نظرى باشد در عموم آنجماعت كه